داستان شما چیست؟

همه ما داستان داریم. داستان‌ها هر روزه با ما شکل می‌گیرند، بزرگ می‌شوند و در گوشه ای می‌مانند! عادت به تعریف کردن داستان روایت جالبی است که می‌تواند نه تنها در تعاملات روزمره به ما کمک کند، بلکه می‌تواند در مورد «برند» ما نیز بسیار مفید باشد. تفاوت ما در این نوع رویکرد با بقیه چیست؟ اگر ما روایت‌های خود و برند خود را داستان گونه بیان کنیم چه تفاوتی با بقیه خواهیم داشت؟ آیا اصلاً داستان گویی در بازاریابی برند ما مفید است؟ این‌ها همه سؤالاتی است که در مقاله سایت postadvertising به آن‌ها پرداخته شده است.

داستان شما چیست؟

داستان شما چیست؟

  1. تجربیات بسیار اثرگذار و مهم هستند. تجربیاتی که شما یا شرکت شما در طول مسیر حرکت خود به دست می‌آورید، بسیار عمیق‌تر و دقیق‌تر از حقایق، آمارها و ارقام است. تعریف کردن داستانی در راستای تجربیاتی که به دست آورده‌اید، ذهن و قلب مخاطبانتان را بیش از پیش به شما نزدیک می‌کند.
  2. ایده های شما هر چقدر هم که جدید و نوآورانه باشد، باز هم ممکن است به زودی نمونه آن وارد بازار شود و حتی ممکن است ایده شما تحت تأثیر قرار بگیرد. اما چیزی که دیگر شرکت‌ها قادر نیستند از شما بگیرند، خود شما و داستان شماست. اینکه برند شما از کجا آمده، چگونه شکل گرفته و چگونه در مسیر خود حرکت کرده است، چیزی است که رقبایتان نمی‌توانند از شما بگیرند.
  3. داستان‌ها احساس برمی انگیزند. احساسی که از درون مخاطبانتان سرچشمه می‌گیرد، می‌تواند رابطه عمیق‌تری بین شما برقرار کند. همان طور که شما داستان برای تعریف کردن دارید، مخاطبانتان نیز با برند شما و محصولاتتان داستان‌هایی خواهند داشت. این موضوعی است که شما باید به آن بهای زیادی بدهید. فیس‌بوک برای این موضوع سایت مجزایی راه اندازی کرده و حتی گاهی اوقات از این افراد برای حضور در دفتر کاری شرکت فیس‌بوک دعوت به عمل می‌آورد. کاری که به طور مشابه توسط تامبلر و توییتر نیز انجام شده است.
  4. هیچ چیز بدتر از بمباران مخاطبتان با یک سری عدد و آمار نیست. کاری که به شدت ذهن مخاطب را در حالت بی حسی نسبت به موضوع قرار می‌دهد. اما اگر شما همین اطلاعات و ارقام را در قالب داستان بیان کنید، موضوع کاملاً متفاوت می‌شود. Hans Rosling در این مورد می‌گوید: «داشتن اطلاعات کافی نیست. شما باید اطلاعات را به شیوه ای ارائه کنید که مردم از شنیدن آن‌ها لذت ببرند.» Hans Rosling به عنوان فردی که اطلاعات بسیار زیادی را در قالب داستان و به شیوه ای جذاب بیان می‌کند شناخته می‌شود. استفاده از عناصر بصری قوی و ویدئو به شدت می‌تواند در ارائه این مورد به شما کمک کند.
  5. داستان شما نه تنها می‌تواند در قلب و ذهن مخاطب شما نفوذ کند، بلکه حتی می‌تواند در جیب و انگیزه او نیز نفوذ کند. شما با داستان خود می‌توانید انگیزه او را برای حرکت کردن فراهم کنید، شما حتی می‌توانید مخاطب روبروی خود را به مشتری بالقوه تبدیل کنید. شاید در این مورد هیچ کس بهتر از استیو جابز نباشد. روایت‌های استادانه استیو جابز از محصولاتش، آنقدر در ذهن همه نفوذ کرد که طرفداران بسیاری زیادی را به سمت اپل کشید. این نفوذ آنقدر قوی بوده است که هنوز و با گذشت بیش از یک سال از درگذشتش، هنوز بسیاری به یاد او هستند.
  6. ما هر روز داستان‌هایمان را با هم به اشتراک می‌گذاریم. داستان شما نه تنها می‌تواند در جامعه مجازی به اشتراک گذاشته شود، بلکه می‌تواند در جامعه واقعی و در میان مردم نیز دهان به دهان بچرخد. موضوعی که خود به خود به تبلیغی رایگان برای شما تبدیل می‌شود. تبلیغی که سرمنشأ آن داستان شماست.
  7. یک نکته مهم در تفاوت بازاریابی مستقیم با روایت کردن یک داستان وجود دارد. این نکته در این امر نهفته است که اگر ما بفهمیم که فرد مقابل در تلاش است تا چیزی به ما بفروشد، کمتر از چند ثانیه دیگر چیزی نمی‌شنویم، نمی‌خواهیم که بشنویم. در مقابل این‌گونه بازاریابی مقاومت می‌کنیم و فرد مقابل نیز نتیجه ای نمی‌گیرد. اما زمانی که داستان می‌شنویم، حتی چند دقیقه هم وقت داریم! می‌شنویم، می‌بینیم و حتی تعامل می‌کنیم.

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

من یک ندید بدید هستم!

چند روزی هست که از پایان رویداد استارتاپ ویکند گذشته. مصطفی، نوید و من و باقی دوستانم در سایت آی کلاب سعی کردیم با توجه به رسالتی که به عنوان حامی رسانه ای این رویداد داشتیم تا اونجایی که امکان داره پوشش خوب و مناسبی رو از این رویداد داشته باشیم.

فارغ از امکانات صوتی و تصویری که حرفه ای نبود، با توجه به تمام مشکلات و سختی هایی که سر و کله زدن برای اولین بار با صوت و تصویر برامون داشت تمام تلاشمون رو کردیم تا بتونیم انرژی فوق العاده ای که در میان ۱۲۰ شرکت کننده جوون و جویای نامی که واقعا اون دو روز و نیم تمام تلاششون رو انجام دادند رو برای کسانی که شرکت نکرده بودند به تصویر بکشیم.

اما از گوشه و کنار شنیده میشه، به گوشم می رسه یا نوشته هایی دریافت می کنم که کمی من رو به تامل فرو برده. گفته میشه چرا شور قضیه رو در آوردیم و پوشش کامل دادیم؟ مگر تو دنیا خبر دیگه ای نبوده این چند روزه؟ یا اینکه ما حرفه ای نیستیم و ندید بدید هستیم تو این مملکت که اینطوری ذوق زده شدیم!

با حرفشون کمی تا قسمتی موافقم. ما ندید بدید هستیم! واقعا رویدادهایی که اون طرف دنیا می افته رو ما به خواب هم نمی بینیم که بتونیم شرکت کنیم، چه برسه که خودمون برگزار کنیم.

اما واقعا من به شخصه، خارج از فضای حرفه ای که به عنوان یه علاقه مند توش قرار گرفتم و هیچوقت ادعای حرفه ای بودن نکردم ترجیح میدم دنبال کار بچه های باشم که اون ۲ روز و نیم مثل تیم های حرفه ای شروع به ایده پردازی و کار و بارور کردن ایده اشون کرده بودن بپردازم تا به این فکر کنم که تو اون دو روز گوشه آیفون۵ چجوری میخواد باشه، یا مایکروسافت تبلتش رو صورتی میزنه یا آبی، یا سامسونگ سکه ۵ سنتی فرستاده برای اپل یا نه! اگر خبری هم باشه بعدا با بالا پایین کردن ۴ تا سایت می تونم پیگیریش کنم. اون دو روز و نیم من و ذهنم و همه توانم مال اون جوون هایی بود که شرکت کرده بودن و همه شون برنده اون رویداد بودند.

اینکه امکان برگزار شدن رویدادهای بزرگ (اگر باز متهم نشم به ندید بدید بودن) در شهر یا کشورمون فراهم شده، اتفاق مبارکی  هستش که به همت یه سری جوون و تلاش شبانه روزی و چند ماه متوالی صورت میگیره. این رویدادها هر چی که هست و عنوان و بزرگی و کوچیکیش در سطح جهان هرچقدر که باشه، برای ما مهم هست و تا اونجا که بتونیم اونها رو معرفی می کنیم.

من ندید بدید هستم! چون اون همه مربی علاقه مند و یکجا ندیده بودم که با جون و دل به جوونها راهنمایی بدن، ندیده بودم که اون همه شور و اشتیاق جوون های ما کسی که از خارج اومده (کریسجان) رو به وجد بیاره و اون هم پا به پای بقیه به بهتر برگزار شدن برنامه کمک کنه.اون دو روز کم دیدم که کسی با تمام خستگی هایی که از چهره اش می شد دید و فهمید، از خستگی شکایتی بکنه و کارش رو زمین بذاره.

تمام خستگی ما وقتی که اون جوونها با اون ایده های خوبشون می اومدن و گپ میزدن و می خندیدن محو میشد. باور کنید اصلا شعار نمیدم! چیزی که بود و حسی که بود رو باید می بودید و می دیدید و حس می کردید.

حتی اگر واقعا اون چند روز رویدادی در سطح جهان اتفاق افتاد که ما پوشش ندادیم و حرفی ازش نزدیم، به نظرم مهمتر از کاری که اون ۱۲۰ نفر شرکت کننده انجام می دادند نبود.

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

یکسالگی تخفیفان و درس هایی که می توان از موفقیتش گرفت

تخفیفان یک ساله شد. لذت خرید کردن، اون هم با درصد خرید زیاد شاید همیشه و همه جا رخ نده. اما در تخفیفان همیشه شما می تونید از پیشنهادات خوبی که وجود داره استفاده کنید. فرصتی که همیشه وجود داره!

تخفیفان، سایت خرید گروهی که سال پیش کارش رو به عنوان اولین نمونه از سایت های خرید گروهی آغاز کرد، به سرعت به یکی از قطب های خرید گروهی در وب فارسی تبدیل شد. تخفیفان با طراحی خوب و خوش دستی که داره و با مدیریت و تیم خوبی که در اون مشغول به کار هستن، به سرعت پیشرفت کرد و حتی با راه افتادن تعداد زیادی از سایت های خرید گروهی دیگه، تونست موقعیت خودش رو حفظ کنه و پیشرفت کنه.

در فضای مجازی امروز که همه جا صحبت از راه انداختن استارتاپ ها و مدیریت تیم و درآمدزایی از طرق مختلف و ایجاد مزیت رقابتی در فضای تنگ و سخت رقابت هستش، سایت تخفیفان تونسته نمونه خوبی باشه از اینکه چطور یک استارتاپ رو شروع کنیم و در اون موفق باشیم.

چیزی که به خوبی می شد در برنامه امشب دید روح همکاری تیمی در اعضای سایت تخفیفان و حضور خوب و پررنگ شرکای تجاری بود که همه و همه دست به دست هم داده بودن تا علاوه بر اینکه شب خوبی را شاهد باشیم، در سطحی بالاتر و مهم تر پیشرفت و به ثمر نشستن یک استارتاپ نوپای یک ساله رو ببینیم.

امروز این افتخار رو داشتم که در این جشن حضور پیدا کنم و علاوه بر این حضور، برای سایت آی کلاب با همکاری رادیو میهن برنامه ویژه ای رو در حاشیه جشن امشب تهیه کردیم. مصاحبه با سرکار خانم دانشور، فرنتز همکار آلمانی دفتر مرکزی این سایت در آلمان، جناب آقای دکتر اشک فتحی و برخی همکاران سایت تخفیفان بخشی از این برنامه بود.

نکته ای که در زمان مصاحبه ها بهش اشاره می شد و در خود افرادی هم که مشغول فعالیت بودند می شد دید و حس کرد، علاقه به کاری بود که انجام می دادند. یکی از مواردی که امیر مهرانی در برنامه آیپالس ۱۲ بهش اشاره می کرد، علاقه به انجام کاری بود که شخص دوست داشت انجامش بده و حتما هم در اون کار استعداد خواهد داشت.

از نکات مهم دیگه ای که سرکار خانوم دانشور و آقای دکتر فتحی بهش به طور جدا جدا در مصاحبه هاشون تاکید می کردند، استفاده از نیروی انسانی توانمند، طرح تجاری با همون business plan خوب و درست، و داشتن بودجه مناسب برای پیش بردن هدف بود که همه و همه در سایه داشتن اعتماد به نفس و باور اولیه به کاری که می خوای انجام بدی باعث به ثمر نشستن یک استارتاپ یا تجارت خواهد شد.

یکی از نکات مهم تخفیفان در موفقیت، استفاده از مشاوران و افرادی هستش که در زمینه کاری خودشون حرفه ای هستند. این افراد تونستند یک مدل تجاریموفق رو برای سایتشون طراحی و پیاده سازی بکنند. این ظاهر زیبا و خوش دستی که وحود داره تنها بخش کوچکی از تمام اون چیزی هست که شاید بشه تصورش رو کرد.

وب فارسی این روزها شاهد رشد و شکوفایی بیش از پیش در زمینه های مختلف هستش و استعدادهای مختلفی رو میشه دید که در حال به ثمر نشستن هستن و میشه موفقیت هاشون رو دید.

 

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

روز خوب برای وب ایران با اولین همایش استانداردهای وب

پنچشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۱ اولین همایش استاندارد های وب به همت محمدرضا محمد علی و پرهام باغستانی در محل دانشگاه علم و فرهنگ برگذار شد. همایشی که با موضوعات جدیدی که داشت می تونه در آینده به وب فارسی و ارتقای دانش عمومی و تخصصی علاقه مندان به کار در حوزه طراحی و پیاده سازی وب سایت ها و وب اپلیکشن های استاندارد کمک زیادی بکنه.

مباحثی که تو این همایش ارائه شد شاید در سایت ها و کتاب ها خونده و دیده شده باشه، اما این که این تعداد سخنران متخصص، اون هم با تجربه عملی در زمینه هایی که ارائه می دادند یک جا جمع بشن و حداقل اینکه سرنخی به علاقه مندان ارائه کنند، تا حالا پیش نیومده بود. مباحث مطرح شده، با سرفصل هایی مثل مروری بر HTML5 و CSS3،  استفاده از فونتهای فارسی در وب،  Web APIs، مایکروسافت، استانداردهای وب و Open Source Software،  طراحی ریسپانسیو – Responsive Design و در نهایت موبایل وب بود که همگی در سطح خیلی خوبی ارائه شدند.

به شخصه امیدوارم این کنفرانس ها، همایش ها و سخنرانی ها بیش از پیش برگزار بشه تا هم فضای وب فارسی بیشتر با مباحث روز دنیا آشنا بشه و هم شرکت کنندگان بدونند که به مباحثی علاقه مند هستند و بتونند راحت تر اون ها رو پیگیری کنند و دانششون  بالا تر ببرند.

جا داره به شخصه باز هم از محمدرضا محمدعلی و پرهام باغستانی، وبلاگینا و داتیس دیزاین که کار پوشش زنده همایش رو به عهده داشتند، رادیو میهن و آی‏کلاب که کار پوشش صوتی و مصاحبه ها رو به عهده داشتن و سایر دوستان دیگه ای در همایش بودند تشکر کنم و خسته نباشید بگم به همشون و امیدوارم دوباره همین مجموعه و افراد رو به زودی در کنار هم ببینم.

 

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

بلاهایی که موبایلمان مسبب آن است

این روزها تقریبا همه از موبایل استفاده می کنیم و حداقل یک گوشی داریم. گوشی معمولی یا هوشمند چندان تفاوتی نمی کند. این وسیله خوب و مفید می تواند در برخی موارد هم بد بوده و مسبب مشکلاتی برای ما باشد. ضعفها، روابط اجتماعی ضعیف در دنیای واقعی، فراموشکاری و مواردی از این قبیل همه و همه می تواند با استفاده نادرست از این وسیله به وجود بیاید. با هم نگاهی به برخی از این مشکلاتی که موبایل ها با خود همراه آورده اند می اندازیم.

بلای اول#  استفاده بیش از حد از موبایل بی توجه به حافظه خودتان است

وابستگی بیش از حد به موبایل باعث کاهش اعتماد به نفس و فراموشکاری می شود در دفترچه تلفن گوشی موبایلتان چند نفر دارید؟ شماره چند نفر از آنها را حفظ هستید؟ چقدر برای مسیریابی های روزانه از GPS استفاده می کنید؟ بعضی ها معتقد هستند که موبایل ها باعث کمتر اهمیت دادن به خود و حافظه مون میشه. نظرشون شاید چندان بد هم نباشه. اگر همین الان دفتچره تلفن هر کدوم از ما پاک بشه، چندتا از شماره تلفن های داخل اون رو حفظ هستیم؟ این درسته که موبایل ها به خصوص گوشی های هوشمند برای ساده تر کردن کارها ساخته شدن، اما بی توجهی به حافظه هم می تونه دردسرساز بشه. راه حل غلبه بر این مشکل چندان سخت نیست. به جای اینکه لیست کارها رو سریعا داخل گوشی و توسط یک برنامه to do list ذخیره کنید، میشه اونها رو در یک دفتر ساده یادداشت کرد، یا به جای اینکه همون اول تمام مسیر رو با استفاده از برنامه های مسیریاب یا نقشه گوگل یا بینگ پیدا کنید، کمی درباره مسیری که میخواهید برید فکر کنید و در مواقع اضطراری به اونها رجوع کنید. یا حتی میشه به جای اینکه افراد رو با نامشون ذخیره کنیم، حداقل افرادی که خیلی باهاشون در تماس هستید رو تنها با شماره اشون ذخیره کنید. اینطوری حداقل شماره افراد مهم رو حفظ خواهید شد.

بلای دوم# حتی برای یک برنامه ۱ دلاری هم پول پرداخت نمی کنید.

گوشی هوشمند داشتن این روزها یک امر نه چندان غیرمعمول است. انواع و اقسام برنامه ها و اپلیکیشن ها برای گوشی های اپل و اندرویدی و ویندوزفون در دسترس قرار داره و تعداد زیادی از این برنامه ها مجانی بوده و تعداد زیادی هم با قیمت های بسیار کمی در حدود ۱ دلار قابل دریافت هستند. اینکه از برنامه های مجانی استفاده می کنیم اشکالی نداره، اما گاهی برنامه های زیادی هستند که نسخه های ۱ دلاری (یا با قیمت های خیلی کم)  امکانات زیادی رو برای کاربر به همراه دارن. اما ما به “مجانی” استفاده کردن عادت کردیم و چه بسا همون موقعی که داریم این برنامه مجانی رو دانلود می کنیم مشغول خوردن یک پیتزای ۱۰ ۱۲ هزار تومنی باشیم. اما حاضر نیستیم که حتی ۱ دلار ( یا معادل ریالی اون رو در مارکت هایی مانند بازار، مارکت اندروید سامسونگ) بپردازیم. راه حل این موضوع هم اختصاص یک بودجه ماهانه (در حد ۱۰ هزار تومان) برای خرید نرم افزارایی هست که باعث میشه کارآمدی گوشی های هوشمندمان افزایش پیدا کنه.

بلای سوم# موبایل همه چیز را یادآوری می کند

سیستم notification موبایل بسته به نوع تنظیم شدنش هر چند وقت یکبار به صدا در میاد و شما هی اون رو از جیبتون خارج می کنید. هر چیزی رو یادآوری می کنه و شما هم شرطی میشید و هی تندتند اون رو از جیب یا کیفتون خارج می کنید. بعد از مدتی میشه دید که خیلی از مردم بدون اینکه موبایلشون صدایی بده یا ویبره کنه اون رو از جیبشون خارج می کنند و یک کنترلی انجام میدهند. برای رفع این مورد، که می تواند در بلند مدت کاربر را دچار وسواس چک کردن موبایل بکند (خود من دچار این مورد بودم) کافی است تنظیمات بخش notification برنامه هایی را که نصب می کنید کنترل کنید و برنامه های غیر ضروری را حذف کنید. در مورد این پیغام ها وسواس به خرج دهید.

بلای چهارم# ارسال پیام کوتاه در هنگام رانندگی

ارسال پیام کوتاه در هنگام رانندگی یعنی بازی با مرگ. شاید یکی از خظرناک ترین کارهایی که امروزه حالت عادی پیدا کرده رانندگی با یک دست و ارسال پیام کوتاه با دست دیگر است. عدم کنترل کافی بر ماشینی که در آن سوار هستید و عدن هوشیاری لازم برای کنترل ماشین (آن هم در خیابان های نابسامانی مانند تهران) . امروزه خیلی از گوشی ها از دستیار صوتی بهره می گیرن و شما می توانید با استفاده از این دستیار برخی از کارهایتان را انجام دهید. البته اگر کار خیلی اورژانسی دارید بد نیست کمی صبر کنید. چون احتمالا در ترافیک خواهید موند و می تونید کار واجبتون رو انجام بدید. حتی اگر کوشی شما دستیار صوتی ندارد، برخی برنامه های جایگزین (البته با قابلیت های کمتر) وجود دارند که می توانید از آن استفاده کنید. هر چه که هست جان شما ارزشمندتر است تا ارسال یک پیغام کوتاه.

بلای پنجم# در جمع دوستان یا خانواده، توجه شما به موبایلتان بیشتر از افراد کنارتان است

این موضوع چندان هم نباید عجیب باشد. همسر، دوست، خواهر یا هر کسی که کنار شماست، با شما حرف می زند و شما علیرغم اینکه به حرف او گوش می دهید اما در حال کارکردن با موبایلتان هستید. هرچقدر هم که به گوینده بگویید که به حرفش گوشی می دهد، او باور نخواهد کرد و دلسرد خواهد شد. چون اگر واقعا به حرفش گوش می دادید، موبایلتان را در جیبتان می گذاشتید. این کار بسیاری از دوستی ها و روابط عاطفی را دچار مشکلات زیادی می کند. ابزارهای اجتماعی ممکن است که دوستان زیادی را  به هم در سراسر جهان به هم نزدیک کرده باشد، اما واقعا اگر در نظر بگیریم خیلی از روابط نزدیک و صمیمانه را به سردی کشیده است. این موضوع نه به دلیل بد بودن شبکه های اجتماعی با دستگاه های الکترونیکی است. تنها دلیل ای موضوع بد استفاده کرد از آنهاست.

منبع

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

آخر هفته با طعم کارآفرینی، Startup Weekend در تهران

کارآفرینی واژه است که مدت زمان زیادی از ورود آن به فرهنگ زبانی و کاری ما نمی گذرد. اما این ورود با رشد سریع این مفهوم در میان علاقه مندان همراه بوده و اکنون کمترین دانشجو یا علاقه مندی است که چیزی درباره کارآفرینی نشنیده باشد. در سطح جهان هم به همین ترتیب است و حتی آنها علاوه بر مطالعه، کارهای عملی زیادی برای کسب تجربه واقعی از کار تیمی در یک استارت آپ، سرمایه گذاری، نحوه ورود به بازار تجاری، و تعامل با سایر اعضای تیم انجام داده اند.

اما واقعا یک استارت آپ چیست؟

در تعریف یک کار آفرینی آمده است: “کارآفرینی فرآیند یا مفهومی است که در طی آن فرد کارآفرین با ایده‌های نو و خلاق و شناسایی فرصتهای جدید، با بسیج منابع به ایجاد کسب و شرکتهای نو، سازمانهای جدید و نوآور رشد یابنده مبادرت می‌ورزد . این امر توام با پذیرش خطرات است ولی اغلب منجر به معرفی محصول یا ارائه خدمت به جامعه می‌شود. بنابراین «کارآفرینان» عوامل تغییر هستند که گاهی موجب پیشرفتهای حیرت‌انگیز نیز شده‌اند.” بنابراین در یک کارآفرینی با یک سری ایده، تیم، بخش بازارگانی، استراتژی موفقیت و عواملی از این دست روبرو هستیم.

اما آیا برای کسب تجربه در زمینه راه اندازی یک استارت آپ راه ساده تری وجود ندارد که علاوه بر قرار گیری در فضای راه اندازی یک استارت آپ بتوان تجربه و دانش عملی اینکار را نیز کسب کرد؟ پاسخ این سوال مثبت است.

Startup Weekend

Startup Weekend

Startup Weekend چیست؟

برنامه جهانی Startup Weekend  یک رویداد آموزشی در سراسر دنیاست که در انتهای یک هفته برگزار می شود. در این برنامه شرکت کنندگان پر انگیزه ای شامل برنامه نویسان، مدیران تجاری، عاشقان استارت آپ، بازاریاب های حرفه ای و طراحان گرافیک گرد هم می آیند تا انتهای هفته طی ۵۴ ساعت پروژه هایی را آماده نمایند. در این برنامه جهانی تا بحال بیش از ۴۵ هزار نفر در بیش از ۵۰۰۰ تیم شرکت نموده اند.

در این برنامه شما ایده تان را  مطرح می کنید و در صورت رای آوردن ایده تان از جانب شرکت کنندگان، نیازهایی که دارید، از جمله برنامه نویس،گرافیست، بخش تجاری و بازرگانی و سایر مواردی که لازم است را تهیه کرده و به ساختن و پرداختن ایده تان می پردازید. هدف اصلی این کار نحوه اجرا و کسب تجربه از کار کردن در یک کار گروهی است. پس مهم ایده نیست و فقط اجرای ایده مهم است. اگر شما ایده ای در ذهن دارید که به نظر شما بسیار ناب است و ارزش زیادی دارد یا در این برنامه شرکت نکنید و یا ایده خود را در این برنامه مطرح نکنید. ما به ایده ها ارزشی نمی دهیم.

در استارتاپ ویکند ایده های زیادی مطرح می شوند اما آنچه در این برنامه اهمیت دارد فقط سه چیز است. اجرا، اجرا و فقط اجرا!

 

اسپانسرهای جهانی

اسپانسرهای جهانی

این رویداد در سطح جهانی توسط برندهای معتبری همچون گوگل، پارک تجاری مایکروسافت و آمازون مورد حمایت قرارگرفته است و رویدادهای محلی در شهرها نیز به کمک حامیان محلی با موفقیت برگزار می گردد. هدف استارت آپ ویکند آموزش و ترویج کارآفرینی در کشورهای جهان است.

 

برنامه Startup Weekend در تهران

برنامه Startup Weekend در تهران

اولین دوره این برنامه در ۸ شهریور ۱۳۹۱ در ایران و در هر تهران برگزار خواهد شد. به همین مناسبت دیروز اولین جلسه هماهنگی برای برگزاری این رویداد و شکل گیری گروه های همکار در دفتر شرکت خاورزمین تشکیل شد و مقدمات این برنامه مورد بحث و بررسی قرار گرفت. تیم های داوطلب تشکل شد و قرار بر این شد تا مقدمات لازم برای بهتر برگزار شدن این رویداد جهانی و مهم به بهترین شکل و نحوه فراهم شود.

در حال حاضر امکان پیش ثبت نام این دوره فراهم شده و در صورتی که تمایل داشته باشید تا اطلاعات بیشتری کسب نمایید می توانید از منابع زیر استفاده کنید.

 

www.StartupWeekend.ir

tehran.startupweekend.org

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

دیتا هیچگاه نمی خوابد: در هر دقیقه چقدر داده در اینترنت جا به جا می شود؟

ما هر روز به طور مستقیم و غیرمستقیم از اینترنت استفاده می کنیم. اما واقعا چقدر دیتا در اینترنت در روز تولید کرده و جابه جا می کنیم؟ در هر دقیقه چقدر؟ بد نیست به اینفوگرافیکی در این زمینه که توسط سایت Domo منتشر شده نگاهی بی اندازیم. واقعا چقدر داده در اینترنت و در هر لحظه منتشر می شود؟

  • کاربران اینترنت در هر دقیقه تعداد ۲۰۴۱۶۶۶۶۷ ایمیل رد و بدل می کنند.
  • سایت گوگل در هر دقیقه با ۲۰۰۰۰۰۰ درخواست جستجو روبرو می شود.
  • کاربران سایت فیسبوک در هر دقیقه ۶۸۴۴۷۸ مطلب را به اشتراک می گذراند.
  • کاربران اینترنت ۲۷۲۰۷۰ دلار در هر دقیقه صرف خریدهای آنلاین خودشان می کنند.
  • توییتر در هر لحظه با ۱۰۰۰۰۰ توییت از جانب کاربرانش مواجه می شود.
  • فروشگاه اپل با ۴۷۰۰۰ درخواست دانلود نرم افزار مواجه می شود.
  • برندها و سازمان ها در سایت فیسبوک با ۳۴۷۲۲ لایک دریافت می کنند.
  • کاربران سایت تامبلر در هر دقیقه ۲۷۷۷۸ مطلب پست می کنند.
  • کاربران اپلیکیشن محبوب اینستاگرام در هر دقیقه ۳۶۰۰ عکس جدید به اشتراک می گذارند.
  • کاربران سایت فیلکر هم ۳۱۲۵ عکس را در این سایت به نمایش در می آورند.
  • کاربران سایت فوراسکوئر ۲۰۸۳ بار Check in می کنند.
  • ۵۷۱ وب سایت در دقیقه پا به عرصه اینترنت می گذارند.
  • کاربران سایت وردپرس ۳۴۷ مطلب را در این سایت پست می کنند.
  • کاربران برنامه های موبایل ۲۱۷ نفر در دقیقه رشد می کنند.
  • و در نهایت در هر دقیقه کاربران سایت یوتیوب معادل ۴۸ ساعت ویدئو در این سایت آپلود می کنند.
اینفوگرافیک داده های مبادله شده در اینترنت در زمان 1 دقیقه

اینفوگرافیک داده های مبادله شده در اینترنت در زمان ۱ دقیقه

منبع

 

پست‏های مشابه:

چگونه در مذاکره با مشتری پیروز شویم؟

امروز دوست بسیار خوبم محمد رشیدی تجربیاتی در زمینه برخورد با مشتری نوشته بود. متن رو چند بار خوندم. هرچند مواردی رو جور دیگه ای می بینم و استراتژی دیگه ای برای موفقیت انتخاب می کنم، اما با کلیات نظراتش موافقم و بد ندیدم من هم در تکمیل نوشته محمد، تجربیاتم رو بنویسم. من یک شانسی که داشته ام و محمد بهش اشاره کرده تو متنی که نوشته، هم تحصیلات کامپیوتری دارم و هم مدیریتی. بنابراین در هر دو بخش کمی تجربه کاری و مطالعه ای داشتم.

در برخورد با مشتری هر کسی ممکنه، یا در واقع حتما به این شکل هست که هر کسی تجربات خودش رو داره و شاید نسخه ای که من اینجا مطرح می کنم در جای دیگه ای کاربرد نداشته باشه. ممکنه این تجربیات من با توجه به تیمی که مدتی زیردستشون بودم، ممکنه با تیمی که چند سال بالا سرشون بودم، مدتی که تنهایی پروژه انجام دادم، به خاطر نحوه ریسک کردن، مذاکره کردن و حتی انواع اقسام حمله های زبانی و یا کوتاه آمدن های مصلحتی، نسخه ای باشه که فقط مربوط به من باشه. به هر حال بیانشون اشکالی رو هم ایجاد نمی کنه.

همیشه حق با مشتری نیست!

بعله همیشه حق با مشتری نیست! در اینکه مشتری پولی پرداخت می کنه و خواسته هایی داره که شما به عنوان مجری باید انجامشون بدید اصلا شک و بحثی نیست. اما مشتری در چارچوب خاصی باید از شما توقع داشته باشه، نه بیشتر. اینکه چون داره پول پرداخت می کنه، پس هر خواسته ای داشته باشه شما باید انجام بدید عملا شکست کار شما رو به همراه خواهد داشت. مثال؟ شما در حال طراحی بزرگترین فروشگاه اینترنتی هستید. از شما خواسته میشه کاری رو انجام بدید که عملا مطابق استانداردهای طراحی سایت نیست. این موضوع تنها در زمینه انتخاب یک رنگ ساده برای mouse over شدن روی لینک ها نیست ( که حتی خود همون هم مهمه) بلکه چیزی هست که می تونه اصول طراحی رو زیر سوال ببره. شما چه کار می کنید؟ پروژه رو با درخواست مشتری ادامه میدید؟ یا قانع می کنید. اگر قانع نشد و بر خواسته نابه جای حودش پافشاری کرد چی؟ دقت کنید پروژه ای که دارید انجام میدید بعدها به عنوان یک نمونه کار مهم در پرونده کاری شما ثبت میشه. آینده بهتر پروژه هایی که به شما پیشنهاد خواهد شد رو فدای یک مشتری غیرمنطقی نکنید.
سوالات مشتری: اسب های تروای نامرئی 
حتما شرایطی پیش میاد براتون که یکباره مشتری از شما در زمینه اینکه در مورد یک موضوع یا خواسته خاص نظرتون چیه سوال می کنه. این می تونه با توجه به شرایط شما و مشتری در جلسه خیلی مهم باشه. اصولا در اینکه برای پاسخ دادن به سوال از مشتری زمان طلب کنید نترسید. این حق شماست که در مورد سوالی که ازتون پرسیده شده و برای اینکه “بهترین راه حل ممکن برای مشتری” را پیدا کنید، روی مساله فکر کرده و زمان بگذارید. اما مراقب باشید چون این درخواست شما برای زمان بیشتر ممکن است که موقعیت شما را در جلسه تضعیف کند. ممکن است مشتری با تیزهوشی از شما سوالی پرسیده باشه که احتمال می داده جواب این سوال در مورد یکی از درخواستهای شما که در همون جلسه می خواهید مطرح کنید مهم هستش. پس شما با تعویق انداختن اون پاسخ، در واقع مطرح کردن درخواست خودتون رو به موقع دیگه ای منتقل کردید. تا اون موقع هم …
دستور جلسه مهم به اندازه نان شب
شما برای یک امتحان خیلی ساده مدرسه هم که می خواستید شرکت کنید، یه مرور کلی به صفحات کتاب یا جزوه می انداختید. یا حتی شوخی شوخی با دوستانتون در مورد کلیات درس صحبت می کردید. آیا حاضرید به چنین دعوتی برای شرکت در جلسه مهم کاری پاسخ مثبت بدید: “یه جلسه ای داشته باشیم در مورد چند تا موضوع و مشکل پروژه با هم صحبت کنیم.” این رسما یعنی وارد شدن به سرزمین تاریک و ناشناخته ای که سلامت از آن بیرون اومدن می تونه معجزه بزرگی باشه. همیشه باید چند روز قبل از برگزاری جلسات، دستور جلسه و ریز مواردی که مطرح خواهد شد از طرف مدیر پروژه یک طرف، به مدیر پروژه دیگر اعلام شده و نفرات شرکت کننده و سمت آنها هم اعلام شود. در طرف مقابل هم هنگام پاسخ مثبت باید به همین شکل عمل شود.
آماده در جلسات حاضر شوید
تجربه به من ثابت کرده که در ابتدای جلسات دادن دفترچه های آماده و مرتب به مشتری در زمینه مسائل مربوط به جلسه می تونه وزن جلسه رو به نفع شما سنگین بکنه. البته حتما توجه بکنید که این مستندات باید حتما به شیوه ای استاندارد، دارای جلد درست و مناسب، فهرست، هدر و فوتر مناسب و متن دقیقی باشه. این مستندات باید دنباله دار باشه و اگر هرچند وقت یکبار ارائه بشه ارزش خودش رو از دست میده.
تنها کاغذ و امضاست که ماندگار است
قول شفاهی گرفتید؟ راجع به نتایجش خوتون می تونید حدس بزنید که چقدر احتمال برآورده شدن قولی که گرفته اید کم است. همه چیز باید مکتوب شده و به امضای تمام افرادی که از قبل مشخص شده اند برسد. این نکته می تواند شمارا از افتادن در ورطه بی پایان خواسته های مشتری به دور نگه دارد. تمام جلسات، خواسته ها، پاسخ ها باید به صورت کتبی باشد. در مورد مکاتبات عادی و یا اطلاع رسانی ها می توانید از ایمیل استفاده کنید. اما در مورد صورتجلسات یا سندهای نهایی کار که باید به امضا برسند، حتما نسخه کاغذی و نه الکترونیکی آنها را برای بایگانی نیاز دارید. نگران نباشید! هنوز کاغذ به نجات شما خواهد آمد.
همه چیز را استاندارد کنید
برای تمام کارهای درون پروژه خودتون استاندارد داشته باشید. اینکه چه متدی استفاده می کنید، به چه ترتیبی پروژه رو جلو میبرید، فازبندی انجام ارائه و تحویل و تست رو همون اول کار برای مشتری تون توضیح بدید، مکتوب کنید و امضا بگیرید. مستند شدن این موضوع در آینده حتما به نفع شماست.
تیم مذاکره کننده تون رو کامل انتخاب کنید، درست بچینید
اینکه تیم مذاکره کننده شما در جلسات چه کسانی باشند کاملا مهم و حیاتی هستش. حتی شاید در مواردی مهمتر از تیم برنامه نویسی (یا سازنده محصولتون) سعی کنید که ترکیب کامل و حرفه ای داشته باشید و سعی نکنید جز در موارد کاملا اضطراری تغییراتی تو این تیم بدید. کسی که جدید وارد جلسات میشه می تونه نقطه آسیب پذیری برای موضوعات مطرح شده باشه و کار شما آسب ببینه. تیم شما به یک فرد مطلع از بخش حقوقی، بازرگانی، طراحی و پیاده سازی و تست نیاز داره. این افراد بخش های حیاتی شما هستند. در میان این ها حتما باید یک فرد سخنور هم داشته باشید. سخنور و با سیاست.
مکان و زمان برگزاری جلسات را از ابتدا تعیین کنید
شاید این موضوع خیلی مهم نباشه و بهش اهمیتی ندید اما اینکه مکان و زمان جلسات همیشه ثابت و تعیین شده باشه، آرامش خاصی را به اعضای تیم شرکت کننده و حتی کسانی که در پشت سر این تیم کار می کنند می دهد. فضایی که دیده میشه، زمانی که بدنتان بهش عادت می کنه و حتی نور و گرما و سرمای محیط مذاکره می تونه به شما کمک کنه تا در مقابل مشتری به خوبی از خودتون دفاع کنید و برنده مذاکره باشید. امتحان کنید!

پست‏های مشابه:

  • هیچ مطلب مشابهی وحود ندارد.

آموزش های آکادمیک یا عملی؟

همه ما در طول دوران مدرسه، دانشگاه و یا حتی کلاس های آموزشی حتما دوره ای از خستگی و دلزدگی نسبت به چیزی که به ما یاد می دهند یا نسبت به چیزی که انتظار داریم یاد بگیریم و از آن استفاده کنیم راطر کرده ایم. گاهی با خود در مورد نقش آموزش های کلاسیک در شغلی که در آینده انتخاب می کنیم می اندیشیم.

گاهی هم برعکس، در زمان کار و یادگیری عملی آرزو کرده ایم که کاش به تحصیل آکادمیک روی می آوردیم تا از مشکلات یادگیری عملی به دور می بودیم. اما واقعا سئوال اصلی این است که کدام روش آموزش نتیجه بهتری برای یادگیرنده در بر خواهند داشت و در نهایت شغل بهتری را نصیب او می کنند.

 

در آموزش آکادمیک همانطور که از اسم آن پیداست، دانشجو یا در کل یادگیرنده با حجم زیادی از تئوری ها و مسائل و کتابهایی روبروست، داده هایی که می تواند ذهن او را پرورش داده و “زاویه دید” او به مسائل و حل کردن و تحلیل آنها را باز کند. اما این موارد شاید در زمان پیدا کردن شغل مناسب چندان به کمکش نیاید. شاید یک دانشجوی مقطع کارشناسی حجم عظیمی از اطلاعاتی را یادگرفته باشد که در زمان مصاحبه عملی برای استخدام چندان به داد او نرسد. اما مگر در مصاحبه عملی چه چیزی پرسیده می شود؟ مساله اینجاس که اگر شما خودتان در مقام یکی پرسشگر برای استخدام فردی در شرکت خود نشسته باشید، تمام تمرکزتان را بر روی استخدام کسی می گذارید که تجربه عملی از حل مشکلاتی که شما با آن دست و پنجه نرم می کنید داشته باشد. در همین جا ما به ماهیت متناقض آموزشهای آکادمیک و عملی می رسیم. چرا که چیزی که در دانشگاه ها یاد داده می شوند چندان با چیزی که در عمل به آنها نیاز است مطابقتت ندارد.

از طرفی آموزه های عملی با تمرکز بر یک موضوع می توانند شما را از لحاظ عملی و کارکردی در آن موضوع تقویت کرده و از شما یک متخصص عملی از آن موضوع بسازد، اما از لحاظ تئوری شاید شما چندان ایده آل مباحث تئوریک و آکادمیک نباشید.

فاصله آموزش های آکادمیک و عملی آنقدر زیاد است که انتخاب یکی از این دو به تنهایی باعث بروز مشکلاتی در آینده خواهد شد. اما راه حل چیست؟ کم کردن فاصله این دو از هم می تواند پاسخگوی نیازهای هر دو قشر آکادمیک و قشر عملگراها باشد. این که در دانشگاه ها در مقاطع مختلف دروسی ارائه می شود که اصلا مطابق با معیارها و اصول حرفه ای کاری نیست صدمات زیادی به فرد یادگیرنده می زند. چرا که او پس از فارغ التحصیلی، تا زمانی که دوره های عملی مختلفی را نگذرانده و یا با حقوق بسیار پایینی و فقط برای کسب تجربه در جاییی مشغول به کار نشود، نمی تواند کار مناسبی پیدا کند.

از طرفی بزرگنمایی در بعضی مراکز آموزشی و دانشگاهی، به طوریکه دانشجو دچار توهم خودبزرگ بینی علمی می شود نیز از مشکلات دیگری است که درگیر آن هستیم. شخص فراغ التحصیل فقط به پشتوانه نمرات خوب با اسم و رسم دانشگاهی که در آن درس خوانده، نوع نگرشش به بازار کار و دیگر افراد متفاوت باشد از دیگر بیماری هایی است که درگیر آن هستیم. این موضوع که شما دانشجوی خوبی بودید و یا از دانشگاه خوبی فارغ التحصیل شده اید موضوع قابل تقدیر و مهمی است، اما آیا می توانید با دانش تئوری خود مشکلات عملی را حل کنید؟ این چیزی است که کارفرما از شما می خواهد.

ترکیب هر دو آموزش آکادمیک و عملی در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ما و همینطور بخش خصوصی می تواند بر رفع این مشکل بزرگ کمک قابل توجهی نماید.

 

این مطلب در سایت وبنا و در ستون “دات وب” منتشر شده است.

پست‏های مشابه:

آچار فرانسه هایی در عرصه وب

وب و فناوری های مربوط به وب هر روز، و با سرعت زیادی در حال رشد و پیشرفت هستند و هر روز نیز به خیل علاقه مندان این حوزه افزوده می شود. ابزارها، متدها، روش ها و رقابت هایی که بین شرکت ها بوجود می آید آنقدر سریع است که شاید تنها چند روز تعلل باعث یک عمر حسرت شود!

برای همراهی با این موج سریع چه باید کرد؟ احتمال زیاد فرد علاقه مند شروع به یادگیری می کند. اما سرعت یادگیری اش باید آنقدر زیاد باشد و از هر چیزی کمی بیاموزد تا بتواند به سرعت خود را با موج پیشرفت هماهنگ کند. کمی فلش، کمی گرافیک کمی فتوشاپ و این روزها CMSهای راحت و دم دستی، همه و همه کاربر را تشویق می کنند که یک سایت بسازد. راه انداختن یک سایت به راحتی هر چه تمام تر!

اما این همه ماجرا است؟ خیر! شاید راه انداختن یک سایت و یادگیری مبانی طراحی و مدیریت سایت خیلی ساده و جذاب به نظر برسد، اما واقعا موضوع بسیار پیچیده تر و مهمتر است. می توان این موضوع را از زوایای مختلف بررسی کرد. یک نگاه به این موضوع می تواند از منظر “یک شخص همه چیزدانِ کم عمق” باشد.

بسیاری از افراد بنا به دلایلی اعم از نبود متخصص در لحظه ای که به آن نیاز است، صاحب نظر دانستن خود، قبول نداشتن نظر و تخصص دیگران، عدم توانایی فعالیت در کار تیمی و شاید از همه مهمتر ارزان تمام کردن پروژه، سعی در یادگیری همه تخصص های لازم برای راه اندازی سایت می کند. یک آچار فرانسه یه جای یک جعبه ابزار!

کاملا این موضوع در وب ایران به وضوح دیده می شود. افرادی که به صورت تیمی شروع به کار می کنند و در این تیم هر تخصصی که لازم است را فراهم می کنند بسیار کم هستند. نتیجه تیمی کار نکردن هم کاملا مشخص است. انبوهی از سایت های نه چندان جذاب و غیر اصولی، با محتوای غیر واقعی و غیر مفید.

اما تیم چیست و چگونه می توان در یک تیم مفید واقع شد؟ از نگاه برخی از نظریه پردازان مدیریت، “یک تیم به تعداد کمی از افراد گفته می‌شود که دارای مهارت‌های تکمیل‌کننده‌ یکدیگر بوده و مقاصد، اهداف، و رویکردی مشترک‌ داشته باشند. بر همین مبنا، افراد تیم به هم پیوند خورده و به یکدیگر تکیه می‌کنند.” مفاهیم بسیار دقیق و روشنی در این تعریف وجود دارد که به صورت اصولی در تشکیل یک تیم به صورت زیر نمود پیدا می کنند: تعداد کم افراد، مهارت‌های تکمیل کننده، نیت مشترک، پذیرش رویکرد کاری توسط تمام اعضای تیم و مسئولیت و پاسخگویی همگانی. رعایت نکردن هر یک از این اصول می تواند تیم را دچار مشکلات زیادی کند که نتیجه آن یک محصول نه چندان جالب خواهد بود.

فرهنگ تیمی کار کردن و یا کار کردن در تیم چیزی نیست که به راحتی به دست آید. شاید مدتهای زیادی لازم باشد تا افراد در این مورد تحقیق و کار کنند. اما تصور کنید که هر کسی دارای تخصص ویژه ای بوده و چند نفر در کنار هم با تخصص و دقت بیشتری مشغول به کار هستند. اصولا دلیل تشکیل یک تیم زمانی است نیاز به تخصص ها و تجارب، مهارت ها و … افراد مختلف برای رسیدن به یک هدف احساس شود. آیا یک فرد می تواند به عنوان گرافیست، طراح، برنامه نویس، ایده پرداز، مدیر سایت، مدیر محتوا و تمامی نقش های دیگری که لازم است را بازی کند؟ دقت کنیم که به خاطر صرفه جویی و یا استراتژی اشتباه در ابتدای راه، سایت یا محصول را به ورطه نابودی سوق ندهیم.

یک آچارفرانسه هرچقدر هم که کاربردی و توانا باشد، هیچگاه جای یک مجموعه کامل از ابزارها را نمی گیرد.

این مطلب در ستون “دات وب” در سایت وبنا منتشر شده است.

پست‏های مشابه: