آموزش های آکادمیک یا عملی؟

همه ما در طول دوران مدرسه، دانشگاه و یا حتی کلاس های آموزشی حتما دوره ای از خستگی و دلزدگی نسبت به چیزی که به ما یاد می دهند یا نسبت به چیزی که انتظار داریم یاد بگیریم و از آن استفاده کنیم راطر کرده ایم. گاهی با خود در مورد نقش آموزش های کلاسیک در شغلی که در آینده انتخاب می کنیم می اندیشیم.

گاهی هم برعکس، در زمان کار و یادگیری عملی آرزو کرده ایم که کاش به تحصیل آکادمیک روی می آوردیم تا از مشکلات یادگیری عملی به دور می بودیم. اما واقعا سئوال اصلی این است که کدام روش آموزش نتیجه بهتری برای یادگیرنده در بر خواهند داشت و در نهایت شغل بهتری را نصیب او می کنند.

 

در آموزش آکادمیک همانطور که از اسم آن پیداست، دانشجو یا در کل یادگیرنده با حجم زیادی از تئوری ها و مسائل و کتابهایی روبروست، داده هایی که می تواند ذهن او را پرورش داده و “زاویه دید” او به مسائل و حل کردن و تحلیل آنها را باز کند. اما این موارد شاید در زمان پیدا کردن شغل مناسب چندان به کمکش نیاید. شاید یک دانشجوی مقطع کارشناسی حجم عظیمی از اطلاعاتی را یادگرفته باشد که در زمان مصاحبه عملی برای استخدام چندان به داد او نرسد. اما مگر در مصاحبه عملی چه چیزی پرسیده می شود؟ مساله اینجاس که اگر شما خودتان در مقام یکی پرسشگر برای استخدام فردی در شرکت خود نشسته باشید، تمام تمرکزتان را بر روی استخدام کسی می گذارید که تجربه عملی از حل مشکلاتی که شما با آن دست و پنجه نرم می کنید داشته باشد. در همین جا ما به ماهیت متناقض آموزشهای آکادمیک و عملی می رسیم. چرا که چیزی که در دانشگاه ها یاد داده می شوند چندان با چیزی که در عمل به آنها نیاز است مطابقتت ندارد.

از طرفی آموزه های عملی با تمرکز بر یک موضوع می توانند شما را از لحاظ عملی و کارکردی در آن موضوع تقویت کرده و از شما یک متخصص عملی از آن موضوع بسازد، اما از لحاظ تئوری شاید شما چندان ایده آل مباحث تئوریک و آکادمیک نباشید.

فاصله آموزش های آکادمیک و عملی آنقدر زیاد است که انتخاب یکی از این دو به تنهایی باعث بروز مشکلاتی در آینده خواهد شد. اما راه حل چیست؟ کم کردن فاصله این دو از هم می تواند پاسخگوی نیازهای هر دو قشر آکادمیک و قشر عملگراها باشد. این که در دانشگاه ها در مقاطع مختلف دروسی ارائه می شود که اصلا مطابق با معیارها و اصول حرفه ای کاری نیست صدمات زیادی به فرد یادگیرنده می زند. چرا که او پس از فارغ التحصیلی، تا زمانی که دوره های عملی مختلفی را نگذرانده و یا با حقوق بسیار پایینی و فقط برای کسب تجربه در جاییی مشغول به کار نشود، نمی تواند کار مناسبی پیدا کند.

از طرفی بزرگنمایی در بعضی مراکز آموزشی و دانشگاهی، به طوریکه دانشجو دچار توهم خودبزرگ بینی علمی می شود نیز از مشکلات دیگری است که درگیر آن هستیم. شخص فراغ التحصیل فقط به پشتوانه نمرات خوب با اسم و رسم دانشگاهی که در آن درس خوانده، نوع نگرشش به بازار کار و دیگر افراد متفاوت باشد از دیگر بیماری هایی است که درگیر آن هستیم. این موضوع که شما دانشجوی خوبی بودید و یا از دانشگاه خوبی فارغ التحصیل شده اید موضوع قابل تقدیر و مهمی است، اما آیا می توانید با دانش تئوری خود مشکلات عملی را حل کنید؟ این چیزی است که کارفرما از شما می خواهد.

ترکیب هر دو آموزش آکادمیک و عملی در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ما و همینطور بخش خصوصی می تواند بر رفع این مشکل بزرگ کمک قابل توجهی نماید.

 

این مطلب در سایت وبنا و در ستون “دات وب” منتشر شده است.

پست‏های مشابه:

آچار فرانسه هایی در عرصه وب

وب و فناوری های مربوط به وب هر روز، و با سرعت زیادی در حال رشد و پیشرفت هستند و هر روز نیز به خیل علاقه مندان این حوزه افزوده می شود. ابزارها، متدها، روش ها و رقابت هایی که بین شرکت ها بوجود می آید آنقدر سریع است که شاید تنها چند روز تعلل باعث یک عمر حسرت شود!

برای همراهی با این موج سریع چه باید کرد؟ احتمال زیاد فرد علاقه مند شروع به یادگیری می کند. اما سرعت یادگیری اش باید آنقدر زیاد باشد و از هر چیزی کمی بیاموزد تا بتواند به سرعت خود را با موج پیشرفت هماهنگ کند. کمی فلش، کمی گرافیک کمی فتوشاپ و این روزها CMSهای راحت و دم دستی، همه و همه کاربر را تشویق می کنند که یک سایت بسازد. راه انداختن یک سایت به راحتی هر چه تمام تر!

اما این همه ماجرا است؟ خیر! شاید راه انداختن یک سایت و یادگیری مبانی طراحی و مدیریت سایت خیلی ساده و جذاب به نظر برسد، اما واقعا موضوع بسیار پیچیده تر و مهمتر است. می توان این موضوع را از زوایای مختلف بررسی کرد. یک نگاه به این موضوع می تواند از منظر “یک شخص همه چیزدانِ کم عمق” باشد.

بسیاری از افراد بنا به دلایلی اعم از نبود متخصص در لحظه ای که به آن نیاز است، صاحب نظر دانستن خود، قبول نداشتن نظر و تخصص دیگران، عدم توانایی فعالیت در کار تیمی و شاید از همه مهمتر ارزان تمام کردن پروژه، سعی در یادگیری همه تخصص های لازم برای راه اندازی سایت می کند. یک آچار فرانسه یه جای یک جعبه ابزار!

کاملا این موضوع در وب ایران به وضوح دیده می شود. افرادی که به صورت تیمی شروع به کار می کنند و در این تیم هر تخصصی که لازم است را فراهم می کنند بسیار کم هستند. نتیجه تیمی کار نکردن هم کاملا مشخص است. انبوهی از سایت های نه چندان جذاب و غیر اصولی، با محتوای غیر واقعی و غیر مفید.

اما تیم چیست و چگونه می توان در یک تیم مفید واقع شد؟ از نگاه برخی از نظریه پردازان مدیریت، “یک تیم به تعداد کمی از افراد گفته می‌شود که دارای مهارت‌های تکمیل‌کننده‌ یکدیگر بوده و مقاصد، اهداف، و رویکردی مشترک‌ داشته باشند. بر همین مبنا، افراد تیم به هم پیوند خورده و به یکدیگر تکیه می‌کنند.” مفاهیم بسیار دقیق و روشنی در این تعریف وجود دارد که به صورت اصولی در تشکیل یک تیم به صورت زیر نمود پیدا می کنند: تعداد کم افراد، مهارت‌های تکمیل کننده، نیت مشترک، پذیرش رویکرد کاری توسط تمام اعضای تیم و مسئولیت و پاسخگویی همگانی. رعایت نکردن هر یک از این اصول می تواند تیم را دچار مشکلات زیادی کند که نتیجه آن یک محصول نه چندان جالب خواهد بود.

فرهنگ تیمی کار کردن و یا کار کردن در تیم چیزی نیست که به راحتی به دست آید. شاید مدتهای زیادی لازم باشد تا افراد در این مورد تحقیق و کار کنند. اما تصور کنید که هر کسی دارای تخصص ویژه ای بوده و چند نفر در کنار هم با تخصص و دقت بیشتری مشغول به کار هستند. اصولا دلیل تشکیل یک تیم زمانی است نیاز به تخصص ها و تجارب، مهارت ها و … افراد مختلف برای رسیدن به یک هدف احساس شود. آیا یک فرد می تواند به عنوان گرافیست، طراح، برنامه نویس، ایده پرداز، مدیر سایت، مدیر محتوا و تمامی نقش های دیگری که لازم است را بازی کند؟ دقت کنیم که به خاطر صرفه جویی و یا استراتژی اشتباه در ابتدای راه، سایت یا محصول را به ورطه نابودی سوق ندهیم.

یک آچارفرانسه هرچقدر هم که کاربردی و توانا باشد، هیچگاه جای یک مجموعه کامل از ابزارها را نمی گیرد.

این مطلب در ستون “دات وب” در سایت وبنا منتشر شده است.

پست‏های مشابه: